واگویه

روزهای بعد از این

واگویه

روزهای بعد از این

و اینک یزد

سلام منو از یزد می‌شنوید.

یک ماه قبل هتل رزرو کرده بودیم. دیروز سیاه رو بردم دامپزشکی، برای عقیم سازی،  بعد هم همونجا بستری کردیم تا داروهاش رو بدن و حواسشون بهش باشه، جناب قشنگ، خونه تنهاست. خواهرشوهرمیره پیشش. من و همکلاسی هم امروز اومدیم یزد. از اول ازدواجمون دلم میخواست یزد رو ببینم ولی جور نمیشد. نیت کرده بودم شیمی درمانی مادرشوهر که تموم بشه و خواهرشوهر که بیاد پیشش و تنها نباشه، با همکلاسی چند روزی بریم سفر. در یک عملیات ضربتی، یک ماه قبل هتل رزرو کردیم و الان هم یزد هستیم.

هتل ما یه هتل سنتیه فوق العاده زیبا، نزدیک بازاره. ساعت سه رسیدیم. اتاق رو تحویل گرفتیم، تا اومدیم دست و صورتامون و بشوریم، برق قطع شد و متعاقب اون آب هم قطع شد. 

نشستیم تا برق اومد و ناهار خوردیم و بعد هم کمی خوابیدیم. عصر از وسط بازار رفتیم میدون امیر چخماق، بعد هم زورخانه و آب انبار پنج بادگیری . توی زورخونه پهلوون درهمی  نشستیم و ورزش کردن اعضا رو تماشا کردیم. حس فوق العاده ای بود، تماشای چیزی که همیشه توی فیلم‌ها دیده بودم.

در حین برگشت همکلاسی یه  آویز فروهر با زنجیر نقره برا خودش خرید. برگشتیم هتل، قهوه و هات چاکلت برا خودمون درست کردیم و بردیم توی ایوون، روبه استخر نشستیم و خوردیم.

خیلی حس خوبیه توی این سوئیت سنتی خوابیدن. 

خدایا شکرت که شرایطی رو فراهم کردی که بیایم یزد. 

نظرات 3 + ارسال نظر
مونا پنج‌شنبه 2 اسفند 1403 ساعت 17:39

سلام
خوش بگذره! من یکبار رفتم یزد و از اونجا حوله خریدم، از اینهایی که نخی و مثل دستمال یزدیه. عاالی بود، جذب اب بالا داره و سبکه و زود هم حشک میشه. میگفتم کاش بیشتر خریده بودم. نمیدونم تهران هم هست یا نه.

سلام. تهران هم هست. من قبلا خریده بودم. این دفعه هم از یزد یه تنپوشش رو خریدم. خیلی خوبند.

لیدا پنج‌شنبه 2 اسفند 1403 ساعت 16:50

یزد عالیه جای دیدنی زیاد داره حتما بپرسید و بریدیه دفعه هم برید خانه معلم یزد و از رستورانش غذا بگیرید کیفیت و نرخش عالیه

ممنون لیدا جان، اونقدر جای دیدنی داره که آدم وقت و توان کم میاره.

ربولی حسن کور سه‌شنبه 30 بهمن 1403 ساعت 23:43 http://Rezasr2.blogsky.com

سلام
به سلامتی
اما بچه بیچاره را توی بیمارستان تنها گذاشتین؟!
خانمها را توی زورخانه راه میدن؟

سلام.
ممنون. نمیشد تو خونه با هم باشند، بزرگه زخمش رو لیس میزد، خطرناک بود.
گفتند این تنها زورخانه ای هست که ورود خانم ها ممنوع نیست. حس و حال خوبی بود.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد