واگویه

روزهای بعد از این

واگویه

روزهای بعد از این

و دوباره این منم، تشنه ی زندگی و شادی

سلامی دوباره

از تاخیر در حضور دوباره ام، عذر میخوام. راستش یه دلیل ننوشتنم همین مشغله زیاده.

خواهر شوهر اومده ایران و جواب اسکن مادرشوهرجان اومد و خداروشکر پاک بود. جمعه ناهار هم پیش ما بودند و حسابی خوش گذشت.

لازمه به دوستانی که در جریان نیستند توضیح بدم که من الان دو تا پسر دارم(گربه)، از این به بعد با اسامی قشنگ و سیاه درباره شون مینویسم.

قشنگ همون گربه ایه که سه سال و دوماه قبل به سرپرستی گرفتمش و عشق منه، مودب، آروم، آقا و بسیار باهوش. کاملا حرفای منو میفهمه و بسیار بسیار متشخصه.

سیاه حدودا شش ماهشه وقتی سه چهار هفته اش بود اونو از توی باغچه جلوی مطب دکترم پیدا کردیم. شیطون و بازیگوشه و یه خرگربه ی به تمام عیاره، حسوده و اگر من به قشنگ جانم محبت کنم میپره سرش و باهاش دعوا میکنه. ولی حسابی عزیزه . این دو تا اندازه ی دوتا بچه ازم کار میکشند. صبح های روز تعطیل به روال باقی روزهای هفته که راس ساعت شش صبح بیدار میشیم، همون ساعت ما رو بیدار میکنند که یه وقت خواب نمونیم و  همینکه ما بیدار میشیم، بازی و بدو بدو کردن هاشون شروع میشه.

توی این مدت دوتا سفر داشتیم که خیلی خوش گذشت اولی به شهمیرزاد به همراه کپلچه و دومی به کاشان.

سفر اول توی ایام عید بود. دوسال قبل. و حین سفر با خبر شدیم که لوله شوفاژ ترکیده و مجبور شدیم سریع برگردیم . خونه زندگی رو که نگو. یه بار دیگه خونه تکونی کردیم.  حالا سر فرصت براتون تعریف میکنم.

سفر کاشان مربوط میشه به سال قبل تابستون. واقعا خوش گذشت.شهر زیرزمینی نوش آباد رو هم دیدیم. وای از اون خونه های قدیمی با گچ بری ها و ارسی ها و حیاط های زیبا . روح آدم زنده میشد.

سر فرصت باید براتون از محیط کارم بگم. همکاران و محیط عجیبی که تجربه ای جدید در زندگیم به حساب میاد. 

راستی دوستان وبلاگ نویس لطفا آدرس وبلاگ هاشون رو برام بذارند. ممنون.

خدایا بابت این فرصت دوباره، این رفقای ناب، این محبت های بی حساب، این زندگی و نفس کشیدن و تکرار مکررات ازت سپاسگزارم. 



نظرات 10 + ارسال نظر
الهام رضایی سه‌شنبه 23 بهمن 1403 ساعت 21:42

راستی کپلچه چطوره الان دیگه فکر کنم ۱۴،۱۵ سالش باشه

خداروشکر، خوبه، بزرگ شده و دبیرستانی.

وینا پنج‌شنبه 11 بهمن 1403 ساعت 08:11

سلام رافی جان خیلی خوشحالم که برگشتی چشممون روشن

سلام. ممنون وینا جان

مورچه چهارشنبه 10 بهمن 1403 ساعت 02:13 https://hana98r.blogsky.com/

موفق باشی

مرسی

دزیره سه‌شنبه 9 بهمن 1403 ساعت 21:14 https://desire7777.blogsky.com/

رافائل جان خیلی خوش برگشتی
اون اوایل رفتنت خیلی بهت فکر میکردم که چی شد یهو رفتی بعد تر کم کم مشمول مرور زمان شد
ممنون از دکتر جان که بهمون خبر داد

از دل برود هرآنکه از وبلاگ رفت

لیلا دوشنبه 8 بهمن 1403 ساعت 16:18

سلام خوبه که دوباره برگشتی خوشحالم

ممنونم

سمیه دوشنبه 8 بهمن 1403 ساعت 09:14

سلام سلام بسیار بسیار خوش برگشتین چه عالی دلم واسه نوشته هاتون تنگ شده بود بخصوص که اینستا رو هم حذف کرده بودم و اصلا ازتون خبر نداشتم خیلی خوب کردین که تصمیم گرفتین دوباره بنویسین

سلام سمیه جان. ممنون از محبتت.

مریم یکشنبه 7 بهمن 1403 ساعت 15:03

سلام خانم رافائل چقدر از اینکه دوباره می‌نویسید خوشحال شدم از وبلاگ اقای دکتر متوجه شدم ان شاالله همیشه شاد و سرحال و سلامت باشید و ما را از حال خودتان بی خبر نگذارید.ممنون

دکتر حسابی منو شرمنده کردند، چه خوبه که شماها هنوز به وبلاگ خوندن ادامه میدید

ترمه یکشنبه 7 بهمن 1403 ساعت 10:22

سلام
خوشحالم که دوباره می‌نویسید
همیشه به سفر و شادی
کپلچه هنوز تپل هست؟ یادمه تو آخرین نوشته ها سر درس و مشق چالش داشت با شما و دل به درس نمی داد.

سلام.‌ممنون.
دیگه بزرگ شده و خداروشکر علاقه شو پیدا کرد و الان حسابی زرنگه

فهیمه یکشنبه 7 بهمن 1403 ساعت 09:41

خدا رو شکر بابت داشتن تو.
خیلی خوشحالم می نویسی. اصلا قلم و فضای نوشتن تو یه حال دلچسبی به آدم میده.

ممنون فهیمه جانم. لطف داری عزیزم.

ربولی حسن کور یکشنبه 7 بهمن 1403 ساعت 08:59 http://rezasr2.blogsky.com

سلام
خوشحالم که همه چیز خوبه
سفر همیشه خوبه. کاش سفرنامه ها را هم مینوشتین.
دو سه پست دیگه بگذارین و ببینم موندگار هستین باز هم لینکتون اضافه میشه

دوست دارم سفرنامه بنویسم ولی در سفر چنان غرق میشم که نوشتن یادم میره.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد