سلام و سال نو مبارک.
بیست و نه اسفند رفته بودیم بهشت زهرا، بعدش خودم رو با کار خونه خفه کردم. بعد از سال تحویل رفتیم پیش مادرشوهر و بعد هم توی اون بارون شر شر رفتیم خونه ی پدر خدابیامرزشون و اینجوری شد که شب افتادم.
روز اول عید که کپلچه پیشمون بود کمی خودم رو جمع و جور کردم و با خوددرمانی سر پا موندم. اما دیروز صبح بعد از دوش گرفتن دیدم نفسم بالا نمیاد، اونقدر تنگی نفس بدی داشتم که با همکلاسی رفتیم درمونگاه، دکتر گفت سابقه آلرژی و آسم داری؟ گفتم بعله! گفت سرماخوردگی و آلرژی و حساسیت به مواد شوینده باعث شده ریه هات درگیر بشه.
تا دیشب نشسته خوابیدم، دراز که میکشیدم نفسم بالا نمیومد. یه خس خس بدی هم داشتم که نگو.
امروز صبح کمی بهترم ولی جالبه که تغییر وضعیت، باعث میشه ریه هام به صدا در بیاد. مثلا وقتی ایستادم خوبه، میشینم به هن هن و خس و خس میفتم.
بعد وقتی نشستم خوب میشم اما اگه دراز بکشم، دوباره خس و خس و فس و فس و نفس تنگی.
اینم از تعطیلات ما. مثلا کلی نقشه کشیده بودم برا عید. فعلا که همه اش کنسل شده، تا ببینیم چی پیش میاد.
دیشب میخواستم برا همکلاسی وصیت کنم که من مردم این کار و بکن و این کار رو نکن. بعد گفتم بی خیال بابا، وقتی مردی، مردی دیگه، به تو چه که بقیه چه میکنند، رها کن!
خدایا شکرت که هنوز نفس میکشم.